close
تبلیغات در اینترنت
فاتولز – جدیدترین ابزار رایگان وبمستر
میانرز|اطلاع رسانی روستا|معرفی و اخبار جدید روستا - 57

معرفی و اخبار جدید روستا

اطلاع رسانی روستا

میانرز,روستای میانرز

روستا,خبر های جدید روستا

طبیعت و دیدنی های روستاهای ایران
معرفی روستاهای ایران

اعلانات سایت




افسانه های تالشی جدید

جمعه 13 فروردين 1395
  • نویسنده :
  • : 779 ♥

((  افسانه های تالشی ))


مردی که از شغال هامیترسید"

میگویند: در قدیم مردی زندگی میکرد که ازشغال ها ترس داشت.او دو زن داشت وشبها ازترس بین دوزن می خوابید تامبادا شغالها به سراغش بیایند واورابخورند.زن های او کم کم از دست وی به ستوه آمدند وتصمیم گرفتند او را ازخانه بیرون کنند.

یک شب زمانی که اونیاز پیداکرد تابرای قضای حاجت بیرون رود ازخواب بیدار شد وطبق معمول از زن هاخواست تابیرون اوراهمراهی کنند زن ها تادم در با او رفتند تاوقتی که اوپایش را ازخانه بیرون گذاشتند در  راپشت سرش بستند وبه داخل خانه راهش ندادند ومقداری طناب وچند تخم مرغ از پنجره به او دادند وبه اوگفتند:تاوقتی که شجاع نشوی وترست نریزد تورابه خانهراه نخواهیم داد.

او هرچه التماس کرد فایده نداشت که نداشت وزن ها اورابه داخل خانه راه ندادن.به ناچار راه جنگل راپیش گرفت تاسرپناهی پیداکند وطعمه شغالها نشود.

درمسیری که می رفت غاری دید وارد آن شد تاصبح شود.درگوشه ای ازغارخزیدتا از سرما و حیوانات وحشی در امن باشد.ناگهان بایک غول مواجه شد اما روحیه خود را از دست نداد وگفت: آمده ام شب را اینجا سرکنم تاصبح شود.آتش روشن کردندغول با هیکل زمخت خود منار آتش نشست وشروع کرد ازقدرت خود تعریف کردن وبرای اینکه ثابت کنداز هر جهت از آدم ها برتر است یک تار موی خود رت به داخل آتش اندhخت وتارمویش از بس بزرگ بود مدتی طول کشید تابسوزد.مرد ترسوبرای اینکه پیش غول خودی نشان دهد مقداری از طناب را در آتش ادنخت وبسیارطول کشیدتابسوزد وگرم وحرارت زیادی ایجاد شد طوری که غول ترسیدوبرای نشان دادن قدرت خود از بدن خویش شپش در آورد ودر آتش انداخت که سر و صدای بلندی به پاکرد.مرد ترسونیز ازجیب خود تخم مرغی بیرون آورد ودر آتش انداخت به طوری که صدای بلندی  غار  را فرا گرفت.

بعدازان غول خوابش گرفت وشروع به خمیازه کشیدن کرد وبا اولین خمیازه غول او به بالای سقف غارپرتاب شد ناگهان غول مرد ترسو بر بالای غار دید وگفت بالا چه میکنی مرد ترسوگفت:درقدیم جدم  شمشیر تیر وکمان دربالای غارپنهان کرده بودند دنبال آن میگردم.

غول ترسی وبا به فرارکرد و در راه شغال هارا دید و برای آنها ماجراراتعریف کرد.شغالها خندیدن و ب اوگفتند: آن مردضعیف است ازمامیترسد .بیا تاپیش آن مرد ترسو برویم. مرد ترسو ازدور انها رادید ونقشه ای کشید.

تاشغال ها را دید خطاب به آنها گفت:چرا این غول را دیر آوردید خیلی وقت است گرسنه ام.غول از ترس اینکه حقه شغال هارو خوذده شغالهارا تکه تکه کرد وپابه فرارگذاشت.چون صبح شد مرد به خانه رفت درحالی که بوسیله عقل برترس ها غلبه کرد../

مولف: اسماعیل بخشی زاده

ویراستار:شاپور عرفان دوست

لیتولرافی:آینده پرداز

معرفی روستا| معرفی و اخبار جدید روستا | دیدنی های روستاهای ایران | خبر های جدید روستا| عکس طبیعت روستا |

میانرز

روستاهای جدید

طبیعت و دیدنی های روستاهای ایران

اطلاع رسانی روستا

روستای میانرز
غذاهای محلی

غذاهای محلی

آهنگ های محلی

سایت روستای میانرز

معرفی روستا

خبر های جدید روستا

دیدنی های روستاهای ایران

اطلاع رسانی روستا

روستاهای جدید
معرفی و اخبار جدید روستا
روستا معرفی و اخبار جدید روستا آهنگ های محلی غذاهای محلی دیدنی های روستاهای ایران خبر های جدید روستا اطلاع رسانی روستا معرفی و اخبار جدید روستا
روستای میانرز.میانرز.معرفی و اخبار جدید روستا.اخبار جدید روستا